دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

122

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

يكى از ناظران پس از ميگسارى مفرط به مرگ مفاجاة مرد « 1 » . يك روايت ديگر علت مرگ او را مرض نقرس نوشته كه دو سال او را به بستر بيمارى كشانده بود . ساير منابع هم مرگ او را بر اثر عياشى و هرزگى طولانى نوشته‌اند « 2 » . تصوير كوتاه از سلطنت وى مىرساند كه در اين سلطنت چندان موفق نبوده است . تصوير سليمان در مقام يك نفر انسان ، ننگين و اهانت‌آميز است . دراين‌خصوص دو نمونه بىحرمتى نسبت به شيخ على زنگنه ، وزير اعظم ، شناسائى او را كامل مىكند . يك‌بار وزير اعظم را مجبور به ميگسارى كرد و ساعتها به حالات مستى او به نظاره نشست . يك‌بار ديگر هم به دلاك دستور داد تا ريش وزير اعظم را بتراشد و دست دلاك را به بهانه اينكه كار خود را به نحو احسن انجام نداده قطع كرد . اين اعمال شنيع و غيرانسانى هيچگونه همخوانى ، با حالات مسخره « صوفى منشانه » و « بىعيب و نقصى » كه خود مدعى آن بود و رعايا به اين شاه نسبت مىدادند ندارد « 3 » . شايد تنها صفت مثبت سليمان هوادارى از هنرها مخصوصا هنر نقاشى و آثار نگارگران باشد . خود او از خبرگان برجسته هنرى بود ، البته اگر حمايت مستقيم و غيرمستقيم او از آثار بىهمتاى سه نقاش چيره‌دست اواخر سده يازدهم / هفدهم يعنى عليقلى جبه‌دار ، محمد زمان و معين مصور درست باشد و ظاهرا درست هم هست . سليمان از يك‌سو به هوادارى از شيوه سنتى نقاشى معين مصور و از ديگرسو به طرفدارى از گرايشهاى جديدى پرداخت كه الهامگيرى از نقاشى غربى در آثار عليقلى جبه‌دار و محمد زمان پديد آورده بود و اينها شاهدى بر ذوق و سليقه هنرمندانه‌اى بود كه در شرايط مطلوب توانست به توسعه و رونق حس زيبائىشناختى تازه‌اى بيانجامد . سلطان حسين به نظر مىرسد كه دسايس موجود در حرم كه سهمى قاطع در بعضى از امور سياسى ايران داشت ، در انتخاب جانشين سليمان هم كارساز بوده است . خود سليمان نتوانست وليعهد را انتخاب كند . درعوض گفته‌شده كه وى در آخرين ساعات زندگيش كه در بستر مرگ افتاده بود به رجال پيرامون خود توصيه‌كرده تا اگر مىخواهند صلح و آرامش برقرار باشد پسر ارشد او سلطان حسين

--> ( 1 ) - جملّى - كاررى ، سفرنامه ، جلد 2 ( پاريس ، 1719 م . ) ، ص 120 ، منقول در شوستر والتسر ، Das safawidische Persien ، ص 21 . ( 2 ) - در خصوص دو مورد آخرى از كروسينسكى و زبدة التواريخ نگاه كنيد به براون ، Das Erbe Schah Abbss'I ، ص 157 . ( 3 ) - كمپفر ، صص 16 به بعد .